لطفا جهت استفاده کامل از امکانات این سایت ، فقط از مرورگر " اینترنت اکسپلورر" استفاده فرمایید
.
به روز رسانی :دوشنبه 15 مهر 1387
شيعه و توسل
08 بهمن 1386,ساعت 23:17:24
زندگى بشر بر اساس بهرهگيرى از وسائل و اسباب طبيعى استواراست كه هريك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مىنوشيم، و هنگامگرسنگى غذا مىخوريم. چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مىشود كه: ذوالقرنيندر ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: ‹‹فاعينونى بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما»(كهف/95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى برپاسازم. كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مىكنند، حرفشانتنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال» قائلشويم، وگرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجهمىرسانند از مسير توحيد خارج نشدهايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخستبر ايناساس، يعنى استفاده از وسائل ووسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز درهمين راستا صورت گرفته و مىگيرد. ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست; سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هرگاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى رادارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابر اين، ما زمانى مىتوانيم با انگيزهدينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:
ـازطريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابتشود;
ـبراى اسباب و وسائل، هيچگونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها رامنوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائلمعنوى دعوت كرده مىفرمايد:‹‹يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلةو جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون›› (مائده/35):اى افراد با ايمان خود را از خشم وسخط الهى واپاييد، وبراى تقرب به او وسيلهاى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد،باشد كه رستگار شويد. . بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزىاست كه مايه تقرب به خدا مىگردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خدا است كه در آيهذكر شده است و در عين حال مىتواند، چيزهاى ديگر نيز وسيله تقرب باشد. (1)
ثابتشد كه توسل به اسباب طبيعى وغير طبيعى(به شرط اينكه، رنگ استقلال درتاثير به خودنگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچوننماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوىيى هستند كه انسانرا به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مىرسانند. انسان در پرتو ايناعمال، قيقتبندگى را مىيابد و در نتيجه به خدا نزديك مىشود. ولى بايد توجه نمودكه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست، بلكه در كتاب و سنتيك رشتهوسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى ازآنها را يادآور مىشويم:
ـتوسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنتوارد شده است، چنانكه مىفرمايد: ‹‹و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها›› (اعراف/180): اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيهاسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.
ـ توسل به دعاى صالحانكه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان ازدرگاه الهى دعا كنند.
قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كردهاند (گنهكاران) فرمان مىدهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبر براىآنان طلب آمرزش كند. و نويد مىبخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير ورحيم خواهنديافت، چنانكه مىفرمايد:‹‹و لو انهم اذظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا الله واستغفرلهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما›› (نساء/64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهشمىكند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا در باره آنان از خداوندطلب آمرزش كند، سرپيچى مىكنند؟! چنانكه مىفرمايد:‹‹و اذا قيل لهم تعالوا يستغفرلكم رسول الله لووا رؤوسهم ورايتهم يصدون و هم مستكبرون›› (منافقون/5)از برخىاز آيات بر مىآيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيرهاى جريان داشته است. فىالمثل،به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدابراى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربى انه هوالغفور الرحيم. (يوسف/97-98) ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، درصورتى عين توحيد (ويا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مىجوييم در قيد حياتباشد، ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رختبر بستهاند، چگونه توسل به آنانمىتواند مفيد و عين توحيد باشد؟در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته رابايستى يادآور شويم:
الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتنآنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غيرمفيد خواهد بود، نه مايه شرك; واين نكتهاى است كه غالبا از آن غفلتشده، و تصورمىگردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاكمفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
ـ فردى كه به وى توسلمىجويند، داراى علم و شعور و قدرت باشد;
ـ ميان توسل جويندگان و او ارتباطبرقرار باشد; و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان درگذشتهاند، هر دو شرط فوق (درك و شعور، و وجود ارتباط ميان ما و آنان) به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد. وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و106 يادآور شديم. در جايى كه، به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگىدارند، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيدشدهاند: از حيات برتر وبالاترى برخوردارند. بر وجود ارتباط ميان ما و اولياىالهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا يادآور مىشويم: ـ همه مسلماناندر پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب قرار دادهو مىگويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ; آيا آنان براستى كار «لغوى» انجام مىدهند و پيامبر اين همه سلام را نمىشنود و پاسخى نمىدهد؟!
ـپيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همهآنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مىگوييد؟ پيامبرصلى الله عليه و آله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد. (2)
ـ رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مىرفت وبه ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مىكرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين والمؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مىفرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين». (3)
ـ بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليهو آله و سلم درگذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته،جامه از صورت پيامبر برگرفت و او را بوسيد و گريست و گفت:بابى انتيا نبى الله لايجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التى كتبت عليك فقدمتها. (4) پدرم فداى تو باداى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه برتو نوشته شده بود، تحقق يافت.
چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونهارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت: يا نبىالله.
ـ امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مىداد به اوچنين گفت: بابى انت و امى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك منالنبوة والانباء و اخبار السماء... بابى انت و امى اذكرنا عند ربك و اجعلنا منبالك» (5) پدر و مادرم فداى تو باداى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطعگرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايتبه ياد آور،ما را به خاطر داشته باش.
در پايان يادآور مىشويم كه توسل به انبيا و اوليا صورتهاى مختلفى دارد كهمشروح آن در كتب عقايد بيان شده است.
پىنوشتها:
1-راغب در مفردات (ذيل ماده وسل) مىگويد: الوسيلة التوصل الىالشيء برغبة و حقيقة الوسيلة الى الله مراعاة سبيله بالعلم و العبادة و تحرى مكارمالشريعة.
2-صحيح بخارى، ج5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.